تو شمال منو مالوند | مهر امید

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » تو شمال منو مالوند

تو شمال منو مالوند

تو شمال منو مالوند
 
سکس امین با زنم سمانه به بهانه استخدام | yayasamana
https://yayasamana.wordpress.com/…/سکس-امین-با-زنم-سمانه-به-ب…
Translate this page
Nov 19, 2014 – منو دعوت کن خونه. از شوخی‌‌های زمان دانشجویی من وامین این بود که اگه زن گرفتیم انقدر صمیمی باشیم که زنامونو گاهی با هم عوض کنیم.تو راه شرکت تا خونه این شوخی ها رو یادم آورد ومن هم گفتم باید زن تو رو ببینم.یه عکس از زنش نشونم داد که فکم افتاد.گفت هر وقت بخواد کسی رو بکنه زنشو می فرسته مسافرت خارجی.
سکس در ماشین | داستان سکسی
https://parsv.wordpress.com/2010/07/12/1-13/
Translate this page
Jul 12, 2010 – چون خودش رو تا جایی كه میتونست به من می مالوند. من هم فقط از گرمای بدنش كلافه بودم. وقتی مینی بوس به چهار راه پارك وی رسید، كم كم خلوت شده بود. طی این مدت مادره فرصت كرده بود چند بار به من لبخند بزنه. منم كه از گرما كلافه بودم ترجیح دادم جواب لبخندش رو بدم تا شاید دلش به رحم بیاد و كمتر به من فشار بده. وقتی در …
… شرمین | روز مرگی ها
https://roozmargiham.wordpress.com/2014/02/24/شرمین/
Translate this page
Feb 24, 2014 – باباهامون پیچوندن برگشتن تهران (!) و ما هم زنونه موندیم شمال. شبهای باحالی داشت. یه پارک کوچیک که وعده … منم مثلن با خجالت گفتم تو رو (بخدا نمی دونستم دارم مخ می زنم. البته کلن مخ و مخچه و مغز و بناگوش جلوم … من و شرمین با هم جلو نشستیم. تموم راه مشغول مالوندن پاهامون به همدیگه و فشار دادن بازوهامون بودیم. تهران هم که …
مهمانی داغ | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/مهمانی-داغ/
Translate this page
Jun 25, 2011 – اینا همش یعنی تابستون. یعنی مامان و بابا یاد مشرق و مغرب بیافتن و دائم یا جماعت الاف خونت ولو باشن یا تو خونهاشون. شمال و استخر و… یعنی مدرسه نداری. … بریم تو تختت؟- گفتم به گمانم قبلا اشغال شده. و زدم زیر خنده. شاید خنده مستانه! و شایدم حساب شده.- گفت بریم خونه من.- گفتم ماشینتو بزن بیرون . منم برم به …
اونا اومدن خونمون و بابام تدارک جوجه دیده بود ولی چون گرم صحبت با
hamlet.blogsky.com/comments/post-196/page/95
Translate this page
Sep 22, 2017 – سریع دستمو برداشتم که فشار دستشو روی کسم بیشتر کرد بعد دستشو برد زیر شلوارو شرتمو کسمو تو مشتش فشـــار میداد که من دردم گرفت و آروم گفتم آخ ، با ….. ﯾﻪ ﻭﯾﻼ ﺗﻮﯼ ﺷﻤﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺳﺮﺷﻮ ﻣﯿﺰﺩﯼ ﺗﻪ ﺷﻮ ﻣﯿﺰﺩﯼ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ . ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﺤﺚ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺳﻮﮊﻩ ﻫﺴﺘﯽ . ﺍﮔﻪ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮕﯿﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﻦ …
من و پسر عمو و… | dastan2012
https://dastan2012.wordpress.com/2010/08/27/من-و-پسر-عمو-و/
Translate this page
Aug 27, 2010 – اون شب مامانم با دوستاش دورهء زنونه داشت و بابام هم با دوستاش مجردی رفته بودن شمال و من تنها بودم. … منم تو اون یه ساعت یه حمومی رفته بودم و مشروب رو هم آماده کرده بودم و یکی ازفیلم سوپرای جدیدم رو هم آماده گذاشته بودم تا با هم ببینیم و یه کف دستی بریم(اون موقع …. علی دستشو تفی کرد و مالوند به کیرش و گفت «به به.
داستان سکس با رکسانا (زن عمو) | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/…/داستان-سکس-با-رکسانا-زن-عمو/
Translate this page
Jul 14, 2010 – یك روز من و خانواده عمویم برای تفریح و دوعروسی ای كه دعوت داشتیم رفتیم شمال. اولش كه رسیدیم شمال یك ویلای … فردا صبح كه داشتم برای عروسی بعد از ظهر آماده می شدم دیدم ركسانا پیرهن و كرستش رو در آورده و پستون هاش رو می خوره و اون یكی دستش هم تو شلوارشه و داره با كسش بازی می كنه. خیلی كنجكاو شدم تا ببینم كه …
داستان سکس ایلیا و عطیه | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/…/داستان-سکس-ایلیا-و-عط…
Translate this page
Jul 15, 2010 – عطیه دختر یه مایه داره که تو پاسداران یه خونه بزگ که چه عرض کنم یه قصر دارند ! … مرسی ( زودی پشت سرش گفت) * ببین من وقت ندارم فقط می خواستم بگم امروز مامانم اینا همه رفتند شمال و منم باهاشون نرفتم ، میتونی امروز یه سر بیای خونه ما با هم صحبت کنیم ؟ …. رفتم و یه کم کرم برداشتم و زدم به دستام و مالوندم به کیرم .
خاطرات من و همسرم سحر – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_7770_1.html
Translate this page
خاطرات من و همسرم سحر. من مهردادم ۲۹ سالمه و خانومم سحر ۲۶ سالشه…من تو یه شرکت بازرگانی کار میکنم .سحرم یه چنتا شغل عوض کرد از آرایشگری گرفته تا منشی گریو…ولی الان کار …. از شرق میرفتم غرب از شمال میرفتم جنوب تا یاد سکس دیشبم با سحر افتادم… خیلی جالب …. یه آهنگ گذاشت مثلا میرقصیدم ولی بیشتر مالوندن من بود .
ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_8927_1.html
Translate this page
درخواست ایجاد تاپیک با عنوان ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش نویسنده : مسعود در تالار خاطرات و داستانهای سکسی تعداد پستها : بیشتر از ۱۰ تا پست کلمات کلیدی : سکس با زنم، زنم، ضربدری، فوت فتیش،سفر شمال، ساحل لختی ها،

 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS